بدون مسوولیت قانونی
|
Wednesday, July 26, 2006
آقای کا امشب با چند نفر از دوستانش رفته بودند که قدمی بزنند.
''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''هوا خوب بود و حرف زیاد. با این حال حوصله آقای کا زود سر رفت. حس میکرد که دیگر خیلی حوصله حرف زدن ندارد. همچنین آقای کا چند شب پیش که تنها برای قدم زدن رفته بود و هوا قدری خنک بود و سکوت بود، باز هم حوصله اش سر رفت. آقای کا فکر میکند که ای کاش کسی بود که حوصله حرف زدن نداشت و میخواست تنها قدم بزند، آن وقت دوتایی با هم میرفتند و تنها قدم میزدند و حوصله هردویشان کمتر سر میرفت.
|
||||